رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
طنز> يك شعر كه بعضي از عزيزان بعد از پايان عيد تا صبح فردايش زمزمه ميكردند
#1
« عجب رسمیه رسم زمونه ».........خونه مون عیدا پر مهمونه

می رن مهمونا از اونا فقط..........آشغالِ میوه به جا می مونه !

کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟.........کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه? !

جعبه خالی ِ شیرینی هنوز..............گوشه ی طاقچه پیش گلدونه

عطرش پیچیده تا آشپزخونه.............شیرینیش کجاست ؟ خدا می دونه

می رن مهمونا از اونا فقط..............جعبه ی خالی به جا می مونه !



از بس خونه رو به هم می ریزن..........آدم مثل اسب(!) تو گِل می مونه

یکی نیست بگه خداوکیلی...............جای پوست پسته توی قندونه ؟!


قند نصفه ی عموجون هنوز.................خیس و لهیده ته فنجونه

حالا خداییش قندش مهم نیست...............کنار اون قند نصف دندونه !

می رن مهمونا از اونا فقط...............نصفه ی دندون به جا می مونه !!


پسته ی خندون ، بادوم شیرین...............فندوق در باز ، مال مهمونه

« پرسید زیر لب یکی با حسرت » :..............که از این آجیل، به غیر از تخمه،

واسه ما بعدها چی چی می مونه ؟!

البته بايد از اينكه يه حقيقت!رو افشا كردم عذرخواهي كنم ;D
#2
والله من که هیچ وقت این شعر رو نشنیدم :-\ Big Grin
یعنی شاعرش کی میتونه باشه؟ :o
بیچاره حتما دل خونی از این مهمونا داشته ;D
#3
خیلی آباد بود ولی ....
ای خسیس ، یه روز عید رو ول کن.
و دوم اینکه این شعر رو خودت نگفتی؟؟؟
#4
نه? ;D

از تو يه وبلاگ پيدا كردم . بخاطر اينكه معتبر نبود لينكش رو ندادم


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان