خوشحال و سرزنده ام از اینکه می بینم مردی در راستای فرهنگ شهرش دست به قلم شده.قلمی که حکایت می کند از دردهایی در دل.
می توان گفت در جامعه ی ما ، انگشت شمارند اشخاصی که مشکلات را می بینند و در صدد رفع آنها بر می آیند که بدون شک اینان همان فرهنگیان حقیقی اند.در این دوره ی تأخر فرهنگی ، دوره ای که ما جناحی ها ،انسان خوب را انسانی می دانیم که کاری به کار دیگران نداشته باشد و سرش در لاک خود باشد، باید به این افراد آفرین گفت که به غیر از خود به دیگران نیز فکر می کنند.
ولی مي ترسم از آنکه این تأخر فرهنگی ، گریبان گیر خود فرهنگیان عزیز شود.فرهنگیانی که می توانند با وجود اختلاف نظر،
در کنار همدیگر قرار بگیرند و نه در مقابل همدیگر.
و مکمل یکدیگر باشند نه متضاد یکدیگر.
و منتقد همدیگر باشند نه مخرب همدیگر.
خداوندا به فرهنگیان ما قدرتی بده تا انتقاد مشفقانه را از تخریب مبغضانه تشخیص دهند. و به آنان صبر و حوصله ای عطا فرما که سخنان را بشنوند و بهترین آنها را برگزینند.
{فَبَشِّرْ عِبَادِ? الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ}زمر-18
(پس مژده بده به بندگانم ،آن کسانی که همه ی سخنان را می شنوند و از نیکوترین و زیباترین آنها پیروی می کنند.آنان کسانیند که خدا هدایتشان بخشیده است و ایشان واقعا خردمندانند.)
آقای فولادچنگ از مقاله ی شما استفاده فراوانی بردم.مخصوصا آن جایی که مفهوم تأخر فرهنگی را به زبان هرچه ساده تر تشریح کرده بودید.
اینکه فرهنگ مادی در حال پیشرفت بوده حقیقتی غیر قابل انکار است.شهر ما جناح نیز از این رشد ،مستثنی نبوده است.ولی این گفته ی شما را که (فرهنگ معنوی اما ثابت باقی مانده) به طور مطلق نمی توان تایید کرد.دربسیاری از جنبه ها این گفته ی شما صحیح می باشد ولی دربسیاری از موارد ،فرهنگ معنوی نیز رشد داشته است.اگر دقت کنیم بسیاری از خرافات از قبیل استفاده از نمک برای جلوگیری از چشم زخم و استفاده از فلزات برای دفع اجنه از بانوانی که تازه وضع حمل کرده بودند،کمرنگ تر شده .مرسوم بوده اشخاص هنگام مراجعه به مکانی برای قضای حاجت،با خود داس و یا وسیله ای فلزی همراه داشتند تا نکند مورد حمله اجنّه قرار گیرند. اما اکنون از این افکار و خیالات هیچ اثری نیست.
به نظر بنده دینداران جامعه ی جناح ، با گذشت زمان نسبت به دین و اعتقاداتشان داناتر شده اند.حس کنجکاوی در این باره در آنان افزایش یافته است.نقش بسیاری از مسایل که در دین جایگاهی نداشته ولی بدان اضافه گشته بود ، کمرنگ تر شده است. امثال قبرپرستی ،شخصیت پرستی ، سید پرستی و ... .
این موارد اگر از نمونه های رشد? فرهنگ معنوی جامعه نیست پس چیست؟
با آنکه امکانات برای پاکیزه کردن شهر بهتر از قبل شده و وسایل بهینه تر شده اند(رشد فرهنگ مادی)،همکاری مردم جناح در پاک نگه داشتن خیابان ها و محلات با گذشت زمان از پیش بهتر شده و مثال زدنی است(رشد فرهنگ معنوی).
و...
اما? در بسیاری از موارد سخنان شما بر حق است.در بسیاری از موارد ،فرهنگ معنوی ثابت باقی مانده است.با این حال در بسیاری از موارد جای امیدواری وجود دارد.می توان گفت که اکثر ما جناحی ها ،مساجد را فقط محل نماز خواندن می دانیم. ولی در گوشه و کنار شهر ما افراد و علاقه مندانی هستند که در صدد تغییر این طرز فکر برآمده اند و در این راه دست شما و امثال شما را به گرمی می فشارند تا شاید بتوان به کمک همدیگر آینده ی بهتری را رقم زد.و همچنین فکر نمی کنم ورزش در نگاه اکثریت منفی باشد و گرنه چگونه فرزندان خود را به گروههای ورزشی می سپارند؟
اما موضوع سرانه ی مطالعه.
ناخودآگاه به یاد نوشته ای افتادم که سالها قبل در کتابی آن را خواندم.

? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ( اگر به شهری وارد شدید و دیدید که تعداد بی سوادان آن زیاد است، بدانید که باسوادان
? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? آن شهر به وظیفه ی خود عمل نکرده اند.)

آیا منه معلم و شمایه استاد توانسته ایم به شاگردان خود اهمیت و نیاز به مطالعه را یادآوری کنیم؟آیا در این زمینه کم کاری نکرده ایم؟ آیا فرهنگیان جامعه در این زمینه توانسته اند به رسالت خویش عمل کنند؟ اینها سوالاتی است که باید از خود بپرسیم. و بهتر است این که در این باره صحبت بیشتری نکنم که امید چندانی ندارم به بهبود این وضعیت.
به قول علامه اقبال لاهوری:
? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? (( غم پنهان که بی گفتن عیان است
? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? چو آید بر زبان یک داستان است
? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? رهی پر پیچ و راهی خسته و زار
? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? چراغش مرده و شب در میان است ))

با این حال جامعه ی ما دچار مشکلات بسیاری است.
آقای فولادچنگ اگر اجازه دهی با تو همگام شوم و چند هنوز به هنوزهای شما بیفزایم:
و هنوز روابط دوستانه ی خود را فدای اختلافات سیاسی می کنیم.
هنوز اگر با کسی از لحاظ سیاسی هم عقیده نبودیم ، او را آدم بدی می دانیم.
و هنوز تخریب را جایگزین انتقاد می کنیم.
هنوز تعصبات کور قومیتی را در محافل مطرح می کنیم.
هنوز بسیاری از ما جناحی ها انسانهای ترسو و مغروری هستیم.چون به اشتباهات خود اعتراف نمی کنیم.
هنوز به گسترش مرض جمسیسم و اوزیسم کمک می کنیم.
و هنوز فقط حقوق بگیران آموزش و پرورش را فرهنگیان می دانیم.
هنوز انتقاد را به معنای دشمنی و براندازی می دانیم.
هنوز نمی توانیم درک کنیم که دو دوست می توانند با یکدیگر اختلاف نظر سیاسی داشته باشند.و ...
آقای فولادچنگ عزیز،همانطور که گفته ای تأخر فرهنگی در جامعه ی ما وجود دارد.و به حق گفته ای که همین تأخر فرهنگی یکی از علل اصلی مشکلات ما می باشد.
در چند سال اخیر استفاده از موتور سیکلت توسط نوجوانان روند رو به رشد زیادی داشته است.ولی برای بسیاری از نوجوانان ما ،فرهنگ استفاده از موتور سیکلت تفهیم نشده است. این که می بینیم در ایام امتحانات دو نفر دو نفر و سه نفر سه نفر تا ساعات پایانی شب خیابان ها را متر می کنند ،نشان از این است که فرهنگ سازی نشده است.این که می بینیم بسیاری از نوجوانان ما تفریح شان در گشت زنی خلاصه می شودو ساعات متوالی را بدین منوال می گذرانند ، نشان می دهد که من وشما به وظایف خود عمل نکرده ایم.این که می بینیم در ساعات تعطیلی مدارس ، تراکم موتورها در مسیر حرکت دختران و خواهران ما بیشتر می شود ،حاکی از این است که در فرهنگ سازی شهر فرهنگی جناح!!! موفق نبوده ایم.
دوست عزیزم ، ورزشکاری که روح طایفه گرایی و قومیت گرایی در او شعله ور شده را بدبخت و احمق خوانده ای. به من اجازه بده تا برخی از مدیران? مسئولان ورزشی متعصب را بدبخت تر و احمق تر و مریض تر از آن ورزشکار بدانم.مسئولینی که آتش قومیت گرایی را در ورزشکاران ما? شعله ور می کنند. و امیدوارم که تو از آنان نباشی.
سپس سخن شما را در مورد مساجد خواندم.
آقای فولادچنگ گفته بودید که مساجد جناح از لحاظ ظاهری توسعه ی چشم گیری داشته است(پیشرفت تمدن) ولی فرهنگ معنوی متناسب با آن پیشرفت نداشته است و این باعث به وجود آمدن تأخر فرهنگی شده است.سوال دارم:
آیا اگر مساجد ما در همان سطح و طرح های قبلی می بودند و فرهنگ معنوی و مادی هماهنگ می بود،مشکلاتی که شما بیان کرده اید به وجود نمی آمد؟ گمان نمی کنم که پیشرفت تمدن در این جا ،عامل بروز مشکلات شده باشد.
قبل از هر چیز باید بگویم که از هیچ غلطی و از هیچ نادرستی دفاع نخواهم کرد.
برادر عزیزم، آیا در گفته ات دچار اشتباه و بزرگنمایی نشده ای آنجا که گفته ای :
(در همین مساجد بانوان محترمه با تیپ و لباس و عطر و... به قلب سنگر دین می روند.)
بله ممکن است در هر جمعی ،افراد مختلف با شخصیت ها و افکار متفاوت حضور داشته باشند.ولی فکر می کنم که در گفتن این جملات اغراق کرده ای زیرا جمع کثیری از بانوان را واجد آن صفات کرده ای.
برادر عزیرم آیا قلب آن بانوی محترم که به قول شما ،با تیپ و ... آمده را شکافته بودی تا ببینی چه در دل دارد ؟ آیا مطمئنی که او با هدفی غیر از نماز به مسجد آمده بوده؟
بسیاری از بانوان محترم از پوششی استفاده می کنند که مورد تایید اسلام نمی باشد.ولی در بسیاری از موارد این عمل ایشان از عدم اطلاع آنان از دین و جامعه شان نشئت گرفته است در حالی که شاید هیچ قصد و نیت سوئی نداشته باشند.و یا به غلط معتقدند که چون دل و نیت شان پاک است ،مانعی در پوشش آنها نیست و رفتار آنان مورد تایید خداوند می باشد.در حالی که خداوند هم به قلب و هم به اعمال ما می نگرد.
جناب محمد مصطفی (صلی الله علیه و سلم) می فرماید:
{إِنَّ اللهَ لَا يَنْظُرُ إِلَى صُوَرِكُمْ وَأَمْوَالِكُمْ، وَلَكِنْ يَنْظُرُ إِلَى قُلُوبِكُمْ وَأَعْمَالِكُمْ} رواه مسلم
(همانا خداوند به صورت و اموالتان نمی نگرد ولی خداوند به قلبها و اعمالتان نظر می اندازد.)

بنده از بد حجابی دفاع نمی کنم زیرا همان خدایی که گفته نماز بخوانید ، در جایی دیگر گفته:

{ وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ...} نور-31
(و به زنان مومن بگو:چشمان خود را فرو گیرند و عورت های خویش را مصون دارند و زینت خویش را نمایان نسازند مگر آن مقدار و آن چیزها که نمایان می گردد و روسری های خود را بر یقه ها و گریبانهایشان آویزان کنند و زینت خود را نمودار نسازند مگر بر ...)
به نظر شما آیا علمای عزیز جناح ، از اینکه تعداد نمازگذاران در مساجد بیشتر شود باید ناراحت شوند؟آیا شما از رونق باشگاههای ورزشی در جناح ناراخت می شوید؟ولی اگر در همین باشگاهها ،مشکل یا مسئله ای به وجود آید ، باید در صدد رفع آن مشکل بر آمد نه اینکه فعالیت باشگاه را محکوم کنیم.آیا صرف اینکه ممکن است چند نفر از ورزشکاران فساد اخلاقی داشته باشند و یا مشروب خوار باشند ،می بایست فعالیت باشگاه را منکر شد و سرپرستان تیم را متهم کرد؟خیر بلکه باید سرپرستان ورزش به فعالیت خود ادامه دهند ولی در کنار آن به حل آن مسایل بپردازند.
به نظر شما چند درصد از بانوان محترم با تیپ و ... به مساجد می روند و یا چند درصد از آنها به دنبال دوست پسر خود هستند؟
صد درصد؟؟? ? ? پنجاه درصد؟؟? ? ? ? ? بیست درصد؟؟? ? ? ? ? ? ده درصد؟؟? ? ? ? یک درصد؟؟? ? ? ? .... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و یا به تعداد انگشتان دست؟؟
آقای فولادچنگ ،بنده منکر این قضایا نیستم ولی سخن من این است که اگر? شخصی مطلب شما را بخواند ،این توهم در ذهنش نقش می بندد که نماز قیام جناح مکانی است برای وصال دوست پسران و دوست دختران .از این جهت است که می گویم در نوشته ی خود اغراق کرده ای و تا اندازه زیادی تند رفته ای.
عده ای از متفکران تفاوت دکتر شریعتی و دکتر سروش را در این می دانند که شریعتی خراب می کرد ولی از نو می ساخت ولی سروش فقط خراب می کند.شریعتی انتقاد می کرد ولی راه حل می داد ولی آنان می گویند که دکتر سروش فقط انتقاد می کند.
دوست گرامی شما نیز فقط انتقاد کرده اید ولی راهکاری نداده اید.
و سپس گفدته اید که حرفهای مساجد کمتر از گذشته شنیده می شود.به شما بگویم که این عین پیشرفت فزهنگی است زیرا هنوز خیلی از ماها عادت کرده ایم که هنگامی به مساجد برویم که صدای اقامه را از بلندگو می شنویم(این هم یک هنوز دیگر).این فرهنگ معنوی ما بوده است.
و بعد از آن بیان کرده ای که (در همین جامعه موبایل ابزار جمع آوری فیلم های سکس و پیام های مستهجن و فیلمبرداری از نوامیس و بردن آبروی این و آن و ...تبدیل خواهد شد.)
برادر عزیزم ،این مطلب وجدان بیدار تو را می رساند.ای کاش جوانان بیشتری اینگونه به فکر آینده ی جامعه ی خود باشند.جوانانی که از انحرافات اخلاقی جوانان و از بردن آبروی این و آن هراسانند. و در آخر باید دست تو را بوسید که کار را تمام کردی و نوشتی: (باید به هر باوری که احمقانه است حمله ور شد.تعصبات طایفه ای احمقانه است باید دورش انداخت.)


? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? یوسف خورشیدی