
اینجا آسایشگاه معلولین ذهنی و حرکتی واقع در شهر زیبای جناح بستک است . معلولان اینجا دیگر نه انتظار معجزه ای دارند برای یک زندگی عادی و نه افقی برای آرزوهایشان . فقط کافیست قدم به محوطه ی این مرکز بزرگ بگذاری . غم از در و دیوارش می بارد .غم هایی که صدها چشم بازیا بسته و هزاران قلب ، حتی کوه ها توان به دوش کشيدن اين همه غم را ندارند . اينجا دنيای دهانهای گشوده، نگاه های هاج و واج، کالبدهای استخوانی لاغر و نحیف .? انسان هایی حاصل ازدواجهايی که در آسمانها بسته شده، حاصل سالهای پرکابوس، سرزمين آدمهای نرم استخوان، خنده های سرد و? تو خالی، لبخندهای زخمی با دندانهای نامرتب فاصلهدار و دنيای ذهنهای زمستانی است. انسانهای مظلوم و فراموش شدهای که با دیدن تازه واردین به یک باره سرک میکشند ، خواسته یا نواخواسته خوشحال و کنجکاو می شوند تا ببینند چه کسی پس از مدتها فراموشی یادی از آنها کرده است .
یکی از این معلولین ذهنی بهمن است . بهمن متولد 1356 فرزند مرحوم محمد یوسف رسولی.
وبلاگ مربوطی بر حسب وظیفه و با همکاری دوستان فرهنگی و بزرگوار شهر جناح آقایان حاج یوسف مربوطی و داود دارا توانست به ملاقات بهمن برود . بهمن مدتهاست که بخاطر فوت پدر و ناتوانی مادر بیمارش ،? از طرف خانواده اش برای نگهداری به این مرکز سپرده شده است? . بهمن معلول ذهنی و تا حدودی حرکتی است .? بهمن? ازبدو تولد کم توان ذهنی بوده? است .? زندگی این گونه معلولان سخت تر از معلولان دیگر است. به دلیل اینکه آنها در دنیای خود? نمی توانند بگویند و یا نمی دانند که در آن چه می گذرد، همیشه تنها هستند با دو چشم همواره مبهوت، با دهان هایی اغلب باز و دست و پایی که حرکاتش در اختیار آنها نیست. نگهداری آنها نیز سخت و پرهزینه می باشد . برای بهمن این مرکز مناسبب ترین و امن ترین گزینه برای بقیه ی عمرش می باشد . در این آسایشگاه? بیش از 80 معلول حرکتی? یا ذهنی ( یا هر دو ) زیر نظر بهزیستی استان هرمزگان و همت خیرین نگهداری می شوند .

طمئنا بهمن دیگر خسته بود از کوچه گردی . کوچه گردی و سرگردانی ، کوچه گردی و دست های بخشنده و مهربان . خسته از کوچه گردی و کم لطفی ، آزار و اذیت . خسته از بی بهره بودن از کمترین امکانات برای یک معلول ذهنی . خسته از روزگار و اقبال و تقدیرش .

بهمن سرحال و تمیز بود . لباسی نو و تمیز? بر تن داشت . احساس امنیت و آرامش می کرد . درخوابگاه? بخش معلولان ذهنی? بود . هم اتاقی هایش نیز وضعیتی همچون بهمن یا بدتر از وی داشتند . دور از غوغای آهن و دود و تجارت و سیاست و علم و دانش زنده بودند و شاید هم زندگی می کردند . ظاهرا غمی و ملالی نداشتند و اگر هم داشتند از چشم های ما پنهان مانده بود . مردانی صاف و یکرنگ . بی ریا . پاک .

آسایشگاه بهمن بسیار تمیز ، روشن و بزرگ بود . دارای امکانات تخت ، کمد ، تلویزیون ، کولر ، آبسردکن ، پنجره هایی رو به خورشید و روشنایی ، سرویس? و حمام های بهداشتی مجهز . علاوه بر اینها پرستاران و کادر خدماتی دلسوز و مهربان .? دریادلانی که در خدمت به معلولان شبانه روز در این مرکز فعالیت می نمایند و از هیچ کوشش و کمکی دریغ نمی نمایند .

در سایه ی تلاش و همت دوستان فرهنگی مان در شهر جناح آقایان حاج یوسف مربوطی و داود دارا و لطف و مرحمت? آقای عبدالرحیم دامک از مسئولین این مرکز توانستیم به نمایندگی از همه ی اهالی کهنه احوال از این بندگان معصوم خدا بگیریم .اگر همت این بزرگواران نبود مطمئنا ملاقات ما با بهمن و دیگر معلولان در خارح از نوبت ملاقات میسر نمی شد .
همه ما مسؤلیم ...
گرچه خیرین بزرگوار این منطقه و مسئولین و ایثارگران خداشناس و زحمتکش این مرکز از هیچ گونه کمک های مالی و خدماتی برای نگهداری معلولان دریغ نورزیده اند ، اما حفظ و نگهداری مطلوب از معلولین پر هزینه می باشد .? همه ی ما مسئولیم . مسئول در برابر معلولان جامعه مان . معلولان این بندگان معصوم خدا . شما بازدید کننده ی محترم نیز مسئولی .? مسئول در قبال هم ولایتی ات . در برابر بهمن رسولی . .
به امید روزی که تمامی فرزندان سالم متولد شوند? و هیچ? فرزندی معلول به دنیا نیاید . آمین"