رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
رساله نامه ي حضرت شيخ محمد عقيل مدني . مده ظله العالي و آرائنا جميع له الفداه
#1
به نام اوكه زيباترين نام برايش سزاوار و بزرگترين صفات برازنده اش است.

نامه حضرت شيخ محمد عقيل مدني . رييس شوراي شهر ي كه راي داد به ميرحسين موسوي


بگوييم و نگويييم براي همه آشنا . از آنطرف فرش تا سر عرش و كبريا . آن كه شعارش طرفداري مردم بود . در كوچه تعصب طرفدار افكار سيد اهل قلم بود . آن بلند كننده صداهايي در بازي فوتبال . سر بازي تيم مهر با تيم مطبوعش گازال . آن پير ولي جوان در شورا . آن حمايت كننده از طرح چيزها . آن حامي سلسله محمودي ها . او كه شعارش با عمل يكي باشد . اندر خم كوچه بر منافع ارجحش داند . آنكه عامل اصلي مشكلات محمد علي رضايي بيند .با آن زبان پرحرفش محمود را بزرگترين اصلاحطلب خواند . پس او را معرفي نماييم به شما . آن خادم هميشه دست به سينه و درجا .

او كسي جز يك جوان رعنا در ذهن مجسم نكردندي ... شيخ الروئساي شوراي جناح .? محمد عقيل مدني
آرائنا جميع له الفداه

آورده اند كه به هنگام راي گيري شوراي شهر امام جمعه . آن پير فرزانه . آن نور داخل خانه . شيخ ما و رهبر طيف مقابل را فراخواندي و آنها را از هر حيث مستفيظ فرمودندي . پس از ْآن دو طيف شروع به بحث و هيپنوتيزم دو شخص مذكور كردندي . طيف اول درزند بود كه به طرف رضايي رفت و طيف دوم پير شهر بود كه به طرف شيخ ما حمله ور شدندي . چنان در چشمان شيخ ما خيره بشد كه شيخ با آن همه جمالات و خصالات نزديك بود تا كوتاه بيايد . در اين لحظه بود كه بنده خدايي خبر آورد كه پيرا . رضايي كوتاه آمد . ودر اين لحظه شيخ ما سرود يار راهنمايي را چنان بلند خواند كه گوش قادري را سنگين كردندي و با اين وضعيت چنان بر قد و قواره صالح احمدي فشار آورد كه ديسكهايش شديدا آسيب خورد .
وقت انتخابات رسيد و انتخاب صدر اعظم كشور . شيخ در جلسه ايي قصد خود را خواست انتخاب كند . پس از كلنجار فراوان گفت همانا محمود را بهترين يافتم . بعد از آن گوشه شهر خبر رسيد كه رضايي شديدا براي محمود تبليغ ميكند . حتي رساله ي موبايلي هم ميفرستد . شيخ ما متحير نشست و شديدا به دكتر خيره شد . دكتر او را نصيحت بكرد كه افكار عامه از سبزي حمايت ميكند . او متوجه نشد . گفت يعني سبزيجات را بسيار دوست دارند ؟ . دكتر باز گفت كه از حسين . ميرحسين افتاد؟ شيخ كه دو هزاريش تازه افتاده بود رو به صالح احمدي كرد و گفت : روز انتخابات كه من فقط يكبار اسم محمد علي را بياورم صندوق پر از اسم من ميشود . پس با لبخندي كه صالح هم به نشانه رضايت زد . شيخ ما گفت :

رضايي يلي بود در سده .... منش كردم احمدينژاد توي ده

كار به اينجا ختم نشد شيخ ما در همان وضعيت هيجاني رفت به بستك . در جلسه ايي او را خواندند كه شيخا بيا و به فيض برسان . شيخ ما نميدانست كه چگونه راه مستفيظ كردن باشد . فرياد بر آورد كه من احمدينژاد را بزرگترين اصلاحطلب ميدانم . تا پايان جلسه چنان مورد لطف حضار قرار گرفت كه شيخ فكر كرد كه بايد ديگر سنگ تمام بگزارد . در وصف طريقت مورد علاقه اش چنين سرود :

جلسه به پايان رسيد و به پايان رسيد شوق .... ما همچنان در اول از تمجيد تو مانده اييم

پس اين بود رساله شيخ متين جلو دكان پولاد . علاقه مند شديد به ماكاروني لاد . اين بود زندگي نامه شيخ مدني . هميشه سوار بر ماشين كمري . شيخ ساكن محله بالا . در بحث تعصب بود بسيار دانا . شيخ زير دست صالح احمدي . در تصميمات ميشود سرور صالح احمدي . او كه ميگويند به شهردار شدن دستپاك راي نداد . ضامن گرگ شد ولي تن به مصالحه با رضايي نداد .
#2
اولا جالب بود از نظر طنز آمیز بودن به دور از اینکه چی گفتین. دوما نثر مسجعت هم خیلی خوب بود. و سوم باید بگم نظری در مورد اینکه حقیقت رو گفتین یا نه ندارم .? ;D


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان