رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دفترچه خاطرات/عبدالله ملا از گذشته خود می گوید
#1
عبدالله ملا? یکی از پیشکسوتان فوتبال استان هرمزگان و بازیکن تیم منتخب جناح است که یکی از صفحات خاطراتش را به بیان زیبا و دلنشین بیان می کند.

به گزارش ورزش۵؛? یک روز برای انجام کار واجبی به بندر لنگه رفته بودم عصر ان روز با تیم منظم و خیلی خوب کوخرد بازی نیمه نهایی داشتیم ، سر دو راهی بندر لنگه هیچ اثری از ماشین نبود ، کم کم دلهره ام بیشتر میشد که شاید به مسابقه نرسم که دیدم تویوتا یک کابین زنده یاد علی پر افروزان رسید ، ایستادند ، گفتند فقط عقب ماشین جا هست ، سوار شدم ، ان زمان اسفالت فقط تا دو راهی چاه مسلم بود ، مانند دانه ذرت که در دیگ است بالا و پایین میرفتم اما شوق بازی همه را از جلویم محو میکرد .
ساعت سه و نیم بود که رسیدیم جناح ، کفشم را که کل سرمایه ام بود گرفتم و به میعاد گاه عاشقان ، برکه درَزو رفتم اما افسوس که مینی بوس برادر ( ریه ) رفته بود ومن تنها مانده بودم ، ظهر گرم تابستان بود هیچ پیرمردی روی برکه نبود تا درد دلم را به انها بگویم که با چه بدبختی خودم را به ده رساندم ولی انها یعنی تیم ملی رفتند و مرا رها کرده بودند ….. چاره چه بود ؟ زنده باد موتور سی جی .ً….. انزمان خبری از اسفالت و بهسازی و پل رودخانه نبود ، راه اِشکت کاشانی بود و جاده ناهموار و گرد و خاک و گرما و تشنگی ولی به خاطر معشوق همه اینها سهل مینمود ‌.
سر زنشها گر کند خار مغیلان غم مخور به استادیوم بستک نزدیک میشدم ، صدای تماشاگران تا نزدیکیهای بیمارستان که حالا نمیدانم جای خودش هست یا نه میرسید ، فریاد بچه ها حمله کنید به گوشم رسید ، گازی به موتور دادم و رسیدم از دلهره تمام بدنم میلرزید نمیخواستم نتیجه را بدانم ، تیم کوخرد همیشه حریفی سخت بود ، سطح فوتبالشان با ما یکی بود . اقای عبدالله نظیفی که کار مربیگری تیم را به عهده داشت مرا دید ولی من از خودم شرمنده بودم که چرا دیر رسیدم ، ایشان هم چیزی نگفت ده دقیقه ای از نیمه دوم بازی گذشته بود ، نتیجه دو بر یک به نفع جناح بود ، ولی کوخردیها بی محابا حمله میکردند و توپ از نیمه زمین جناح بیرون نمیرفت ، شوت سخت یوسف اگاهی را امو حسن رشیدانه به کرنر فرستاد . استا نگاهی به من انداخت ، گفت کفشهایت را اوردی ؟ ان زمان دار و ندار همه یک کفش سیاه کتانی بود که شش تا میخ که شباهت دندان داشتند ته انرا مُزین کرده بود .
با اشاره سر جواب دادم ، اری اوردم ، گفت خودت را گرم کن ، باورم نمیشد ، من به مینی بوس نرسیده بودم و باید تنبیه میشدم ، برای خودمان چنین برداشتی درست کرده بودیم ، به ما اموخته بودند که با تواضع انسان به اوج میرسد .
هفتاد دقیقه از روند بازی گذشته بود که وارد زمین شدم ، تشویق تماشاگران مرا تحت تأثیر قرار داده بود و مسئولیت سنگینی بر دوشم گذاشته بود ، من امده بودم که فشار حملات کوخردیها بر روی دروازه امو حسن را کاهش دهم . توپی سر گردان پشت خط هیجده کوخرد به من رسید همیشه این حرف مربیمان توی ذهنم بود که میگفت توی هیجده قدم که رسیدی شوت کن که دروازه بان نمیداند توپ به کجا خواهد رفت ، و چنین شد ضربه ای سنگین با پای چپ توپ را در زاویه راست کوخرد خواباند و نتیجه ۳ بر ۱ شد . کوخردیهای زحمتکش دیگر نا امید شده بودند دیگر وقتی برای تلافی نبود و به فینال رسیدیم .
در فینال هنگویه سخت کوش را شکست دادیم و به بازیهای نهایی ایسین بندر عباس رسیدم که شرح ان فصلی جدا میطلبد . بعد از این نور به افاق دهیم از دل خویش که به خورشید رسیدیم و غبار اخر شد و این شرحی اندک بود از تلاش تمامی بازیکنان جناح که یک دل و یک سو قهرمانیها افریدند و چشمداشت هیچ پاداشی مگر شادمانی ان تماشاگرانی که قبل از تیم سر زمین حاضر بودند . به امید قهرمانی تمام تیمهایی که از خودشان مایه میگذارند و پیروزیشان را مرهون تلاش بازیکنان خود میدانند .

خوش به حالتان جوانان امروز که حسرت نور افکن در دل ما ماند و درود بر خورشید که نورش را از ما دریغ نگذاشت . در حسرت دیدن یک قطعه عکس از بازیها و مسابقات ماندیم . چه لحظه هایی که ثبت نشدند که خوشحالی مردم را وصف کند ، چه گلهای قشنگی که تکرارش از محالات هست و کسی در گوشی موبایلش ذخیره نکرد ، مگر تلفن ثابت بود ، تا چه رسد به موبایل ….
قدر این امکانات را بدانید و یکدل و یکزبان برای شهرتان و باشگاه یا تیمتان کوشا باشید تا یاد نیکی از خود به یادگار بگذارید . خسته نباشید قهرمانان فردا مرد باید که درکشاکش دهر سنگ زیرین اسیاب باشد.
 سپاس شده توسط ترنم ، d.beckham ، vahid ، mohammad_p


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان