رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
العوالم التّبطّل فی الدّار الخرابه(طنز)
#1
متن زیر از کتاب العوالم التبطل فی الدّار الخرابه نوشته تاریخ نویسی معلول الحال و مجهول الهویّه انتخاب گردیده.

روزی از برای تبطل به دنبال طریقی درویش رو می گشتمی که گذرم به یونی هرمزگان فتاد (ندانستمی که باری تعالی به سبب کدامین عصیان اینان را بدین عذاب مستحق دانسته بودندی)
بدیدم دراویشی در خرقه دانشجو که ریاضت را به کمال رسانیده و در پی مطلوب لیسانس مشقت هایی بس ثقیل متحمل می شدندی. عرفایی را بدیدم که از برای درویش پروری عرقی همچون خون بند ناف از جبین دانشجو استخراج می نمودندی. جیمبویی(1) را بدیدم که سالیانی مدید به آن فرهنگیان خدمت می رسانیدندی تا بدان جا که چندیدن بار پس از باز پروری کامل هنوز سعی در خدمت به آن خلق میکردندی.? بارگاهی بدیدم بس مخروبه و تنی بیش از چند در گردش که علوم پایه می نامیدنش. بدان جا وارد گشتم که در طرفة العینی دیدگانم تار بشدندی. با صدایی بس رسا فریاد برآوردم خواهران این ور! برادران آن ور. در این فاز میبودم که نور دیدگانم اندک اندک باز گشتندی. خواستم به مَوال روم و شکمی سبک بنمایم که با صحنه ای همچون خورش قیمه دانشگاه مواجه شدمی، در دم منبسط گشتمی? و با خود عهد بکردمی هیچگاه و در هیچ جا با چشم باز و بینی فراخ از برای قضای حاجت نروم. اتاقک ها و دالانش بماند در وقت مقتضی ولی بدانستمی که به سبب پایه بودن، دروس در شرایط پایه تدریس میشوند تا تثبیت گردندی. قصد کردمی ابراز همدردی بنمایم ولی از ترس داروغه دارالخرابه نتوانستمی.? با خود بحرفیدم این جانوران حفاظت شده حاضر در صحن حساسیتی بشان نیست، رفتمو ایشان را به تمام بغل بنمودم و با کلّهم اجمعین بسی مانوس گشتمی. چاشتی بشد و دیگر با سفت کردن شال کمر نتوانستم جلو فغان شکم خویش را بگیرم. به ناچار روانه سلف گشتم. هنوز مطبخ ناپیدا بود که به طرزی مسحور کننده بوی بورنانون(2) به مشامم رسید. پس از صفی طویل غذا را به قدری قلیل و از نظر کیفیت قتیل یافتم که ترجیح دادمی به بوفه روم. دکان از دید پسانوگرایی چنگی به دل نمیزد ولی به سبب آن حوریان بهشتی دنج به نظر می رسید. پس از سیر گشتن چشم و شکم قصد کردمی رکعاتی شدید به کمر خویشتن وارد نمایم. آن سوی نیایشکده آسایشگایی از برای ضعیفه ها بدیدم که مادران آینده ساز آن دیار را به زور لگد سکنی داده بودند و این سوی نیایشکده نیز بزرگراهی دوبانده بدیدم که فلک زدگانی مذکر و قوی هیکل در حال دو ماراتن بودند.
در راه بازگشت همان درویش صفتان را آنقدر جویای علم و هنر یافتم که حتی در نبود حَیَوانات چار چرخ سینه خیز خود را به استاد می رساندند ...

(1)جیمبو حیوانیست چهار چرخ از نژاد اتوبوسان که به لحاظ قدمت سمبل دانشگاه هرمزگان میباشد و بر اثر حوادثی نادر محور آن کج گردیده به طوری که از بغل طی طریق مینماید.
(2)بورنانون کیمیاییست حاصله از گیاه سنامومم کامفورا که آن مردمان کافور می نامیدنش.

همایون پگاه
پاسخ
 سپاس شده توسط abdollah_ahmadi ، ترنم


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان