رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
متن چند درخواست کوچک یه (پدر؛مادر) از فرزندش
#1


[move]این متن را جدی بگیریم "[/move]

فرزند عزیزم

آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی :oldman:

اگرهنگام غذا خوردن ، لباس هایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم

اگرصحبت هایم تکراری و خسته کننده است

صبور باش و درکم کن

به یاد بیاور ، وقتی کوچک بودی ، مجبور می شدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم

برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور می شدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم

وقتی نمی خواهم به حمام بروم ، مرا سرزنش نکن

وقتی بی خبر از پیشرفت ها و دنیای امروز ، سئوالاتی می کنم با تمسخر به من ننگر

وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی ، حافظه ام یاری نمی کند ، فرصت بده وعصبانی نشو

وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند ، دستانت را به من بده ... همانگونه که تو اولین قدم هایت را درکنار من برداشتی

زمانی که می گویم دیگر نمی خواهم زنده بمانم و می خواهم بمیرم ، عصبانی نشو ... روزی خود می فهمی

ازاینکه در کنارت و مزاحم تو هستم ، خسته وعصبانی نشو

یاریم کن ، همانگونه که من یاریت کردم

کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو ، این راه را به پایان برسانم

فرزند دلبندم ، دوستت دارم
پاسخ
 سپاس شده توسط farshid.ahmadi
#2
ای کاش جدی گرفته می شد . از هر جنبه ای نگاه کنیم پدر و مادر حق بزرگی بر گردن ما دارند و خیلی زحمت میکشن .
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان