رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شعر آموزشی « داستان یک سنگ »
#1
به نقل از وبلاگ نمایندگی :
شعر آموزشی «داستان یک سنگ» اثر آقای چمن پیرا مسئول نمایندگی است که در سال ۷۸ برای درس علوم سرودند و فصل هایی از این کتاب را به صورت شعر در آوردند معلمان و دانش آموزان محترم می متن کامل شعر را از طریق لینک زیر عکس دانلود کنند و یا در ادامه مطلب بخوانند .[عکس: peacock.jpg]
«داستان یک سنگ»

من سنگی بودم

در سینه ی کوه

یک کوه زیبا

با سنگ انبوه

در پشت آن کوه

بس رازها بود

از جنگل و شهر

داستان ها بود

من دوست بودم

با جویبارها

هم با علف ها

هم با چنارها

من دوست بودم

با کبک و آهو

با عطر گل ها

با باد خوشبو

من پاک و ساده

دل داده با کوه

شاداب و خرم

بی هیچ اندوه

هرشب که می شد

آن کوه زیبا

غم های خود را

می گفت با ما

می گفت روزی

انسان مغرور

می آید اینجا

با آهن و زور

می گیرد از من

روزی شما را

فریاد ازآن روز

روز عزا را

?

شب ها گذشتند

تند از پی هم

روزهای دیگر

بازهم چنین هم

تا آنکه روزی

آن کوه لرزید

نالید و از درد

بر خویش پیچید

آن روز غمناک

از ره رسیدند

پاهای ما را

از کوه بریدند

با حالتی زار

در هم شکستیم

کوه ناله می کرد

ما گریه کردیم

رفتیم و گشتیم

از کوه ها دور

آوخ ز دست

انسان مجبور

هر قطعه ی ما

بردند جایی

یا پل بسازند

یا کوره راهی

اکنون من هستم

طاووس سنگی

پرهای من است

هر یک به رنگی

در پارکی زیبا

غمگین نشسته

گلها به گردم

دسته به دسته

دست طبیعت

این را نوشته

غم را چه چاره

این سرنوشته

ناصر چمن پیرا

20/11/1378


#2
:clap: :clap: Confusedign0098:
#3
Khoob Bood :clap


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان